تحلیل رفتار متقابل (تولد روانی و چهار وضعیت زندگی)

تحلیل رفتار متقابل (تولد روانی و چهار وضعیت زندگی)



با توجه به مفهوم «کودک» ، «والد» و «بالغ» که در مطلب قبل مورد بررسی قرار گرفت در بحث پیش رو به بررسی چهار قضاوت یا نتیجه گیری انسان از محیط اطراف خواهیم پرداخت.

● چرا برخی از ما مدام در پی تایید و تحسین اطرافیان خود هستیم اما هرگز احساس رضایت از خویش را تجربه نمی کنیم

● چه عوامل محیطی و تربیتی باعث می شود افراد، بدون اعتماد به نفس و گوشه گیر باشند یا عده ای مدام در حال خوش مزگی و جلب توجه دیگران به روش های نا خوشایند باشند. حتما شما هم با افرادی برخورد داشته اید که حتی طرز ابراز محبتشان هم به گونه ای آزار دهنده است.

● چه برخوردهایی باعث می شود کودکی که با سرشت پاک به دنیا آمده به قدری بی رحم و بی وجدان شود که بتواند دیگران را مورد آزار و اذیت قرار دهد؟



در ادامه خواهیم دید نیاز به نوازش به عنوان یکی از حیاتی ترین نیاز های یک انسان تا آخر عمر با او باقی خواهد ماند و اساس و پایه قضاوت های انسان در مورد خود و اطرافیان و نوع برقراری ارتباط او با دنیای پیرامون را شکل خواهد داد.



 

babynails--.jpg

 


tafalod2.jpg

 

اغلب مردم ادعا می کنند کودکی خوب و شادی داشته اند. اما واقعیتی که تامس هریس به آن اعتقاد دارد این است که صرف نظر از این موضوع، نوزاد به دلیل عجز و ناتوانی در انجام کارهای خود، و نیاز صد در صدی به والدین یا مراقبینش به این نتیجه می رسد که «من خوب نیستم». در مقابل، مادر قوی است، توانایی پاسخگویی به نیازهای کودک را دارد و او را مورد نوازش قرار می دهد پس او خوب است. با این نتیجه گیری، «بالغ» مایه ای برای به راه افتادن دارد :«چه کنم که نوازش و تحسین والدینم را به دست بیاورم؟». این وضعیت یک نتیجه گیری از وضعیت کنونی است «من خوب نیستم- شما خوب هستید»

«تحلیل رفتار متقابل» افراد، طبقه بندی زیر را از امکان چهار گونه وضعیت زندگی در رابطه با خود و دیگران تشکیل می دهد.

1-«من خوب نیستم- شما خوب هستید»

2-«من خوب نیستم- شما خوب نیستید»

3-«من خوب هستم- شما خوب نیستید»

4-«من خوب هستم- شما خوب هستید»

tafalod3.gif

وضعیت اول:«من خوب نیستم»یعنی :من نیم مترم، کوچکم، ضعیفم، ناتوانم، هیچ کاری را نمی توانم درست انجام بدهم و قوه بیان درست و حسابی هم ندارم که برای شما تشریح کنم که چه احساسی دارم.

«شما خوب هستید» یعنی: شماها دو متر هستید، بزرگید، قوی هستید، همیشه همه کارها را درست انجام می دهید، جواب همه چیز را می دانید.

وضعیت اول، اولین نتیجه گیری موقتی کودک بر اساس اولین سال زندگی اوست. که تا آخر عمر در او ضبط می شود .مگر اینکه با نتیجه گیری دیگری جایگزین شود.اما اگر همین وضعیت در کودک تثبیت شود، یا

تسلیم این وضعیت خواهد شد و گوشه گیری را انتخاب خواهد کرد چون فکر میکند سایرین بهتر از او هستند و یا نوازش منفی پیشه خواهد کرد، به این معنی که به هر روش ممکن از لجبازی گرفته تا تمارض سعی در به دست آوردن نوازش و جلب توجه والدین خواهد کرد. همچنین برخی از افرادی که این وضعیت در آنها تثبیت شده در دوران بزرگسالی نیز مدام به دنبال افرادی هستند که در خود «والد» بزرگی دارند.این اشخاص معمولا مشتاق و آماده انجام خدمت و برآوردن خواست های دیگرانند.اما تمام این ها برایشان شادی یا معنی و ارزشی پایدار به بار نمی آورد.

tafalod4.jpg

چون وضعیت تغییر نمی کند هر چه باشد «من خوب نیستم». اما اگر فرد این وضعیت خود را کشف کند می تواند زندگی خود را بازسازی کرده و طرح های تازه ای، بر محور بالغ رقم بزند.

متاسفانه عمومی ترین وضعیت در بیشتر افراد «موفق» یا «غیر موفق» هنوز همین وضعیت اول است، و عمومی ترین طریق برای برخورد با این قضیه مساله بازی ها ست که در مطالب بعدی مورد بحث قرار خواهد گرفت.

وضعیت دوم: اگر مادر پس از بدست آوردن حداقل توانایی ها توسط کودک در ایستادن و راه رفتن، آن توجه اولیه را از کودک دریغ کند همان مادری هم که تا امروز خوب تشخیص داده شده بود دیگر خوب نخواهد بود. کودکی که مورد بی توجهی مداوم و برآورده نشدن نیاز عاطفی قرار بگیرد از وضعیت اول به نتیجه گیری دوم میرسد.«من خوب نیستم- شما هم خوب نیستید» در این وضعیت رشد بالغ متوقف می شود زیرا یکی از ابتدایی ترین وظایفش - یعنی دریافت نوازش- مختل شده و ممکن است این احساس به وجود آید که این منشاء دیگر وجود ندارد این کودکان تبدیل به انسان هایی افسرده و بی انگیزه میشوند که دیگر هیچ چیز برایشان مهم نیست.

گروه سوم: گروهی هستند که خشونت های هولناکی را در کودکی تجربه می کنند.و مجبورند خود را در مقابل این خشونت ها التیام دهند. پس خودشان نقش نوازش گر را ایفا می کنند.«من خوبم اما شما خوب نیستید». عموما جانیان بی الفطره و افراد سنگدل و بی رحم افرادی هستند که این وضعیت را در خود تثبیت کرده اند.


قرار گرفتن در هر یک از سه وضعیت اول کاملا بسته به وجود نوازش است و همه ریشه های نا آگاهانه دارند، چون تصمیم گیری آن ها در اولین سال های زندگی، در دورانی که طفل قوه تکلمِ درست ندارد انجام شده. پس از آن که در یک وضعیت تثبیت شد، بچه به طور دائم در این وضعیت باقی می ماند، و هر کاری که می کند این روحیه در آن تاثیر خواهد داشت، مگر آنکه بعد ها، آگاهانه و با تفکر، مصمم شود آن را به وضعیت چهارم (وضعیت آخر) تغییر دهد.سه وضعیت اول بر پایه احساسات اند اما چهارمی بر پایه تفکر، ایمان و قول و قرار خود شخص برای عمل است.




وضعیت چهارم تصمیمی آگاهانه است. رسیدن به این وضعیت مانند یک تغییر مذهب است. تغییر دیدگاه بنیادی نسبت به خود، به اطرافیان و به ارتباطات فرد با سایرین. وضعیت «من خوب هستم- شما خوب هستید» یک وضعیت روحی است نه یک احساس. ضبط های غیر خوب بچگی را نمی توان با یک تصمیم در زمان حال پاک کرد. اما می توان مجموعه ضبط های خوب تازه ای ایجاد کرد که بازنواختن آن ها باعث رفتار متقابل خوب و موفقیت آمیز شود. موفقیتی بر اساس پیش بینی احتمالات صحیح ،موفقیت های بر حسب حرکات و رفتاری که معنی و مفهوم درستی دارند و به وسیله «بالغ» برنامه ریزی می شوند نه به وسیله «والد» یا «کودک».

به مجرد اینکه ما تصمیم گرفتیم وضعیتی را انتخاب کنیم طوفان های شخصی و اجتماعی بلافاصله محو نمی شوند.این «کودک» است که تسکین فوری می خواهد. مثل قهوه فوری یا کیک های قابل طبخ در دو دقیقه. «بالغ» می تواند درک کند که  صبر و ایمان لازم است. کسی نمی تواند تضمین کند به محض اینکه تصمیم به اتخاذ وضعیت چهارم گرفتید فورا احساس خوبی به شما دست خواهد داد. ما باید به ضبط های گذشته خود حساس باشیم و به محض این که آن ها با بازنواخته شدن خود تصمیم گرفتند در تصمیم و راه تازه ما خللی وارد کنند، می توانیم آن ها را موقتا خاموش کنیم. این می تواند روش جدیدی باشد که زمانش که برسد شادی و نتایج خوب برای زندگیمان  به ارمغان خواهد آورد. «بالغ» همچنین قادر است عکس العمل های «کودک» را در دیگران نیز تشخیص دهد و هر جا «کودک» درون خواست مقابله به مثل کند بالغ بلافاصله از این کار ممانعت کند.

خوشا به حال کودکانی که والدینشان به موقع  آن ها را با ابعاد شخصیتی شان آشنا میکنند.به آن ها کمک می شود که دریابند «خوب» اند و وضعیت هم «خوب» است. البته در کنار کمک والدین خود آن ها هم باید این نگرش را در  خود تثبیت کنند.

این که الان میخواهی با پس اندازت اسباب بازی بخری خواست «کودک» درونت است. اما یادت باشد که تصمیم قبلی تو خرید یک دوچرخه بود. پس اگر حالا این عروسک را بخری پس انداز کافی برای خرید دوچرخه نخواهی داشت. حالا «بالغ» ات را به کار بینداز و سعی کن بر اساس آن تصمیم بگیری.

ممکن است بارها کودک در دام «کودک» درونش بیفتد اما مهم این است که در آن لحظه خودش متوجه باشد که بر اساس «کودک» تصمیم گرفته. به مرور در خواهد یافت، توجه زیاد به «کودک» او را از رسیدن به اهداف بزرگ تر باز می دارد.همه ما احتیاج داریم زمان هایی به حرف«کودک»مان گوش کنیم اما مهم این است که این کار تحت نظارت بالغ صورت بگیرد.

  

reflections-of-the-past-tom-hussey.jpg


مطالب مرتبط :

1-تحلیل رفتار متقابل (مقدمه)

2-تحلیل رفتار متقابل (کودک ، والد، بالغ)

3-تحلیل رفتار متقابل (تولد روانی و چهار وضعیت زندگی)

4-تحلیل رفتار متقابل (بازنواخت خاطرات)


 

نظرات

کاربر گرامی لطفا جهت درج دیدگاه وارد حساب کاربری خود بشوید