4گام شایستگی-نردبان یادگیری

4گام شایستگی-نردبان یادگیری

برای بدست آوردن شایستگی و مهارت لازم در هر کاری 4 مرحله وجود دارد:

گام اول : در زمینه ای مهارت لازم را نداریم اما از عدم مهارت خود نیز اطلاع نداریم

گام دوم : اتفاقی می افتد و تلنگری به ما می زند که مجبوریم این مورد را فرابگیریم

گام سوم : کم کم مهارت را کسب می کنیم اما هنوز انقدر خبره نیستیم که اصطلاحا چشم بسته هم قادر به انجامش باشیم

گام چهارم : این مهارت جزئی از وجودمان شده و بدون دقت و تمرکز هم قادر به انجامش هستیم

4 گام شایستگی تصویر اول.jpg

 

گام اول: همه ما کمابیش در حوزه هایی در این مرحله هستیم، مرحله ای که «نمی دانیم که نمی دانیم»، یا عدم تبحر ناخودآگاه، (Unconscious Incompetence) و با این نبودِ مهارت هم مشکلی نداریم چون اصلا متوجه آن نیستیم.

تشخیص زود هنگام برخی نیازها خیلی مشکل نیست. مثلا کارمندی که هنوز مهارت کافی در استفاده از رایانه ندارد بسیار محتمل است که دیر یا زود در دام این کمبود خود گرفتار شود. اگر کمی آینده نگر باشد نیازی نیست صبر کند تا حتما در این موقعیت دردناک قراربگیرد و سپس در صدد رفع آن برآید.

 

·        آدمهای خوشبخت، محدودیت در یک حوزه را با تجربه متوجه نمیشوند، گاهی با مطالعه، گاهی با بازخورد گرفتن، و با وسایل و روشهای مشابه، و با آسیب کمتر، خیلی پیش از آن که در یک موقعیت دشوار قرار بگیرند متوجه کمبود های خود شده و به موقع در صدد رفع آن برمی آیند.

·         اما آنها که خود را کامل بدانند، معمولاً در مواجهه با یک عارضه متوجه میشوند که محدودیتی دارند و بعد از آن هم مدتی طول میکشد تا برای رفع آن فکری بکنند و اصلاً بپذیرند که آن محدودیت، قابل رفع است.

 

گام دوم: ناگهان اتفاقی می افتد که بی مهارتی ما را به رُخِمان می کشد. مثل اینکه کسی چیزی به ما می گوید یا جایی بازخوردی می گیریم، یک نگاه مایوس کننده از طرف مدیر عامل، یا اظهار تاسف استاد دانشگاه از یک ندانم کاری و...

تا قبل از یکی از این اتفاقات، ما در مرحله اول از نردبان یادگیری هستیم. آنجا هیچ اتفاقی نمی افتد، درکنج راحتی نشسته ایم و فکر میکنیم که این اوضاع خوب، تا ابد برقرار است. در برخی حوزه ها تا پایان عمر در این گام می مانیم، یا نیازی به آن مهارت پیدا نمی شود، یا پیدا می شود و ما درک نمیکنیم، یا فنجان ذهنمان [i] آن قدر پر است که جائی برای قطره جدیدی در آن نیست. بزرگترین تهدید در این گام این است که ممکن است خیلی دیر متوجه محدودیتمان بشویم و اصطلاحا برایمان نوش داروی بعد از مرگ سهراب باشد.

در پله دوم، به جائی می رسیم که «می دانیم که نمی دانیم». به نوعی از عدم برخورداری خود از مهارتهایی مطلع میشویم. اینجا نقطه خوبی است، به خصوص اگر راهی که به این پله رسیده، از آزردن های عمیق، از تجربه های تلخ و معمولاً جبران ناپذیر، نگذشته باشد. وقتی محدودیتی را در خود درک می کنیم، ممکن است به خود نهیب و سرکوفت بزنیم که من چقدر بدبختم که این طور یا آن طور نیستم، یا کلا آدم بد شانسی هستم. اگرپدر من هم فلان قدر درآمد داشت و در فلان مدرسه درس خوانده بودم، من هم الان این محدودیت را (مثلاً ناآشنائی با زبان انگلیسی را ) نداشتم و … این یک برخورد سازنده نیست، گذشته از آن، هیچ سودی هم برای کسی ندارد. و یا برعکس اگر مطابق بحث تحلیل رفتار متقابل «بالغ» درونمان را درست پرورش داده باشیم عاقلانه ترین راه ممکن را انتخاب خواهیم کرد:

گام سوم: اگر یادگیری مهارت جدید برایمان حیاتی باشد در صدد رفع کمبود خود بر می آییم با مطالعه کتاب ، کلاس رفتن، کمک گرفتن از دوستان و همکاران و … یک برنامه واقع بینانه و غیر عجولانه برای توسعه خودمان طراحی میکنیم و حالا میتوانیم به مسیر بین پله دوم و سوم خوش بینانه تر نگاه کنیم.

در این مسیر باید به چند نکته توجه کنیم:

–  لزوماً راههای گران، خوب نیستند. می توانیم راه های رفته شده بر اساس تجربه دیگران را در اولویت قرار دهیم.

–  عمده مهارتهای این دسته، آموختنی هستند. یادمان باشد که اهداف باید چالش باشند، اما نه کشنده!

–   در یک برنامه توسعه ای، نمی توان تعداد زیادی مهارت را با هم توسعه داد، لازم هم نیست. حتما شما هم تجربه کرده اید که وقتی در یک حوزه مهارت های خود را بهبود می بخشید، در برخی حوزه های دیگر هم خود به خود بهبود حاصل می شود.

–  دوره توسعه فردی، دوره ای است سخت، مثل بدن سازی قبل از فصلی است که ورزشکاران انجام می دهند.  ضمن اینکه سعی خود را می کنیم نباید وعده های دروغین هم به خود بدهیم. این راه سخت است، اما خیلی خوب است که حس کنیم کنترل زندگی مان را به دست گرفته ایم. برخی رفتارها ممکن است سالها طول بکشد تا تغییر کنند، برخی مهارتها هم یک عمر طول میکشد تا توسعه یابند، چه بسا برخی از ما سالهاست در همین پله دوم مانده ایم. اما اقلاً در درونمان در مقابل آزاری که از این توسعه نیافتگی تحمل می کنیم، این را هم می دانیم که: «لنگان خرک خویش را به مقصد خواهیم رساند»

4 گام شایستگی تصویر دوم.jpg

 

وقتی به پله سوم می رسیم، «می دانیم که می دانیم». اما نکته این است که هر بار که می خواهیم از این دانسته ها استفاده کنیم، باید به داشته هایمان رجوع کنیم. فرض کنید که شما هنگام رانندگی هر بار که می خواستید ترمز کنید، مجبور بودید که جای پدال را با نگاه کردن بیابید. این فازی است که در پله سوم رخ میدهد.

راستی اگر آقای مسی قرار بود هر بار که میخواهد شوتی بزند، زاویه پایش و شدت نیرو را به مغزش اطلاع میداد، چه میشد؟؟

اما کم کم با استفاده از مهارتهایمان اینها به اصطلاحِ عامیانه «ملکه ذهن» میشوند و بدون نیاز به مراجعه به دانشِمان میتوانیم از  آنها استفاده کنیم: رانندگی کنیم، شوت بزنیم و ….

در پله سوم هم همین است. ما باید مرتب از این مهارتها استفاده کنیم. اوایل با مراجعه مکرر و زیاد به دانشمان، ولی کم کم نیازمان به این مراجعه کم میشود. این راه بین پله سوم و چهارم است.

گام آخر: در این مرحله آن قدر تمرین شده که دیگر فرد نیازی به مراجعه به خودآگاه خود، برای انتخاب و کاربست مهارت لازم در موقعیتها ندارد. اما کلید اصلی برای رسیدن به این مرحله جذاب و لذت بخش در همان گام سوم نهفته است، تمرین و تمرین و تمرین. آن قدر تمرین کنیم که تمام مراحل و حسها را درک کنیم و بدانیم که مثلاً کی در آستانه عصبی شدن و سپس پرخاش هستیم.


به همین سادگی، برای خود یک برنامه توسعه فردی « Individual Development Plan » ،« IDP »یا «Personal Development Plan» ، «PDP» تهیه کرده ایم. می توانیم آن را دائم نگاه کنیم و پیشرفت خود را پایش کنیم.به یاد داشته باشیم ما درنحوه زاده شدنمان نقشی نداشتیم، اما در نحوه بودن و زندگی کردنمان حتما نقش داریم، باید آن نقش را ایفا کنیم  تا به خودمان بدهکار نمانیم.

مطالب مرتبط :

4 گام شایستگی تصویر آخر.jpg

توضیح نهایی: در تهیه و تنظیم متن فوق از مطالب وبلاگ http://www.uveco.ir/hrblog استفاده شده است.


[i]  توضیح مختصری در مورد فنجان ذهن: گاهی وقتی در جلسه آموزشی شرکت می کنیم از همان ابتدا حس می کنیم آنچه که آموزش داده خواهد شد را می دانیم. در این حالت در واقع فنجان ذهنمان پر است و جایی برای اضافه شدن مطالب جدید نخواهد داشت.


 مطالب مرتبط:

1-شرطی شدن چگونه اتفاق می افتد؟

2- چهارگام شایستگی- نردبان یادگیری

3- پارادایم چیست و چگونه بر اخلاقیت شخصیت تأثیر می گذارد؟

4- مثلث «اخلاقیات مَنِش» «اخلاقیات شخصیت» و «کتاب های موفقیت»

نظرات

    هیچ نظری ثبت نشده است
کاربر گرامی لطفا جهت درج دیدگاه وارد حساب کاربری خود بشوید