معرفی کتاب «مرد مرد»

معرفی کتاب «مرد مرد»


" Iron John: A Book About Men (1990) "

مردِ مرد- رابرت بلای

«رابرت بلای» نویسندۀ یونگ شناس آمریکایی در کتاب «مرد مرد» به دنبال آن چه جنبش های فمنیستی برای زنان انجام دادند نیست، اما به طور خلاصه می خواهد بگوید مردهای روزگار ما خوشبخت نیستند، زیرا از «طبیعت خود» بسیار فاصله گرفته اند و این، همانقدر که برای خودشان آسیب رسان است، مستقیما روی نیم دیگر جمعیت جهان نیز اثرات مخرب خود را می گذارد. بله زن ها هم آسیب می بینند و دقیقا به همین دلیل به تقلید از «سایمون کوپر» که در مقدمۀ کتاب «فوتبال علیه دشمن» گفته بود: « اگر فوتبال را دوست دارید این کتاب را بخوانید و اگر فوتبال را دوست ندارید باز هم این کتاب را بخوانید» ما هم به شما توصیه می کنیم:


اگر «مرد» هستید این کتاب را بخوانید و اگر «زن» هستید باز هم این کتاب را بخوانید.


در روزگاران دور، مردها جنس خشن و بی مبالاتی بودند، روح زنان را درک نمی کردند، اگر روزی دشمن نداشتند به زنده بودن خود شک می کردند، عده ای از آن ها شعار «بی فرهنگیم و مفتخریم» را برای خود برگزیده بودند و عموما رحم و شفقت را صفتی زنانه می دانستند.

سال ها بعد مردانی ظهور کردند که بیهودگی برخی جنگ ها، آن ها را واداشت تا از خود بپرسند که اگر «مردانگی» و «رجلیت» یا manhood یعنی جنگ! شاید دیگر مایل نیستند بهره ای از آن داشته باشند.

همزمان با همین تردید ها، جنبش های زنان، مردان را تشویق به درک زنان می کردند و مجبورشان می کردند که نسبت به خواست ها و زجرهای زنان، که مردانِ نسل های پیشین نسبت به آن بی اعتنا بودند توجه نشان دهند .


و این آغاز جستجوی مردان در تاریخ و عقلانیتِ زنان بود. بعضی از مردها متوجه رفتارهایی در خود شدند که به نام «جنبه مونث» Feminine side معروف شد. این درک و خوش آمد گویی مردان به جنبۀ «مونث» درونشان اتفاق بزرگی بود.


آنیما و آنیموس .jpg

اما رابرت بلای فکر می کند یک جای کار می لنگد:

«مذکر» the mail در طول سال های اخیر بیش از حد «ملاحظه گر» و «ظریف» شده است، البته این تحول کاملا هم آزادانه نبوده، او به «بچۀ باحالی» تبدیل شده است که نه تنها «مادرش» از او راضی و خرسند است بلکه «زن جوانی هم که با او زندگی می کند» از او راضی است. او اسم این پدیدۀ جدید را «مردان نرم» می گذارد. مردانی «دوست داشتنی» و «با ارزش» که هیچ کدامشان علاقه ای به جنگ و آسیب زدن به محیط زیست ندارند. در همه ی آن ها ظرافت خاصی وجود دارد، مردانی کاملا «تنظیم شده» که از نظر زیست محیطی کاملا از پدران خود برتر و نسبت به جهان و هارمونی همه ی هستی دلسوز هستند اما خود، هیچگونه سرزندگی و شادابی برای بُروز ندارند.


جنبه مونث درون .jpg

نویسندۀ کتاب، که همزمان شاعر نیز هست، به داستان های کهن که سینه به سینه نقل شده اند و مثل آب از لایه های مختلف زمین گذشته و خالص و پاکیزه شده اند بیشتر از تصاویری که یک هنرمندِ امروزی می آفریند اطمینان دارد و به همین دلیل فلسفۀ کتابش را با مدد جستن از همین اسطوره ها – مثلا اسطورۀ آیرون جان – پیش می بَرد. در جای دیگری از کتاب به یکی از اشعار بلند «اودیسه» اشاره می کند که در آن «هرمس» - خدای عقلانیت- می گوید:

وقتی به «سیرس» - نماد نوعی نیروی زن سالارانه - نزدیک می شوی، باید شمشیرت را از نیام بیرون بیاوری و نشانش دهی. «بلای» می گوید مردان جوانی که این ماجرا را در کلاس ها و سمینارها برایشان تعریف می کنم «نشان دادن شمشیر» را مترادف «استفاده از شمشیر» می دانند و به قدری معصومند و به قدری مراقب این هستند که مبادا به کسی آسیب برسانند، که اگر شمشیری در دست داشته باشند، دیگر حتی نمی توانند دستشان را بلند کنند!!

البته او اشاره می کند که نشان دادن شمشیر مفهومش آزار رساندن نیست بلکه می تواند نوعی مکر خوش خویانه یا رندانه باشد.

رابرت بلای در این کتاب، تلویحا به مسیری اشاره می کند که مردها تحت تاثیر «تمدن»، در آن قرار گرفتند که روز به روز آن ها را به سمت متعهد ترشدن، آرام تر شدن و مسئولیت پذیری بیشتر، هدایت می کرد.

• مرد متمدن یادگرفت به جای رفتن به شکار و درگیر شدن با گراز و پلنگ و خوابیدن در جنگل و صحرا، شب ها در خانه بخوابد. • مرد متمدن «گفتگو» و «دیالوگ» را جایگزین «دوئل» در اختلاف نظر ها نمود • و یاد گرفت به جای پرخاشگری، در ساحل قدم بزند و مدیتیشن کند • و به این ترتیب، روز به روز درونگرا تر و احساسی تر شد.

تمامی تغییراتی که تا اینجا اشاره شد که شاید بتوان آن را «سفر مرد» به سوی «نرم بودن» و «رشد جنبۀ زنانه» نامید، البته بسیار مفید و انسانی بودند، امـــا گویا این مسیرِ جدید، چنان به مذاق مرد متمدن خوش آمد که متوجه نشد چقدر در آن پیش رفته و تبدیل به مردی استریلیزه و بیش از اندازه منعطف شده است.

آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد (حافظ)

این مسیر، ایستگاه آخری ندارد و «زن درونِ» مرد داستان ما هر روز بیش از پیش بر روی شخصیتش سایه می اندازد. به نظر می رسد او بالاخره باید به این روند خاتمه دهد و حتی قسمتی از مسیر را بازگردد و این را می توانیم در نوشتۀ پشت کتاب ببینیم:

«قهرمان کیست؟ از بهشت رانده شده‌ای است، که عزم بازگشت به بهشت را دارد. قهرمان، آن انسان فرهیخته‌ای است که قدم در راه تغییر وضعیت موجود می‌نهد. او، به تمام سختی‌ها و ناکامی‌ها، نبردها و دیوها، فریب‌ها و رنج و تنهایی که در پیش روی اوست آگاه است. اما ماندن در وضعیت فعلی را برای خود، غیرممکن می‌داند. او پا در سفری روحانی و درونی می‌گذارد، با همه‌ی مشکلات رو در رو و پنجه در پنجه در می‌آویزد، و نهایتا سربلند و آزاده وارد عالمی جدید می‌شود؛ که خود او، خالق آن‌ است. دنیایی که در آن امنیت کامل دارد، زیباست و دوست‌داشتنی. عاشق می‌شود؛ عاشق تمام هستی. سفری که آغازش از درون بود و پایانش در بیرون- در آغوش گرم زندگی. این سفر، سفر قهرمانی انسان است»

(البته قطعا مسیرِ بازگشت این جاده به سادگی مسیرِ رفت نخواهد بود. )

به تعبیر کتاب، در دنیای امروز، سعی تمامی شرکت های عظیم در پرورش مردهایی کاملا استریلیزه، منطقی، بی مو و سطحی است. قرن هاست که جوامع صنعتی، مردان را از نزدیک شدن به «شیرمرد» بر حذر می دارند. «فروید» «یونگ» و «رایخ ویلهلم» سه اندیشمندی هستند که شجاعت نزدیک شدن به عمق «روان نر» را داشته اند.

نکات جالبی در مورد کتاب، برای خوانندگانی که اثر را به زبان فارسی می خوانند:

• اول اینکه: رابرت بلای، شناخت عمیقی از حافظ و سعدی و مولانا داشته، شروع هر فصل از کتاب عموما با ابیاتی از مولاناست و باز در میان فصول کتاب هم هر جا لازم دیده از ابیاتی از مولانا برای روشن تر شدن مفهوم استفاده کرده است. ارادت او به شاعران ایرانی به اندازه ای است که در جایی می گوید: «اشعار مولوی برای مردم و جامعه آمریکا مورد نیاز است. حتی در زندگی روزمره» و در جایی دیگر می گوید: «عطار، حافظ، مولانا و سعدی به من شادی فراوان بخشیده و راهنمای من بوده‌اند» حتی یکی از شعرهای اخیر او اینگونه تمام می‌شود: «آنچه سعدی نگفت هرگز گفته نخواهد شد»

• نکتۀ دوم این که: در این کتاب در مقابل «مرد نرم» که بالاتر به آن پرداخته شد از واژه ی «wild man» استفاده شده، طبیعتا مترجمِ کتاب در انتخاب «ترجمه ای مناسب» برای این لغت، چالشی داشته، چون ترجمه ی «مرد وحشی» می تونسته باعث برداشت های اشتباهی مثل «توحش» و «وحشیگری» شود که به هیچ وجه مد نظر نویسنده نبوده. اما مترجم، از لغت دلنشین تری برای این عبارت استفاده می کند. توضیح آن را از زبان خود او بخوانید:

wild man:

 wild در لغت به معنی «اهلی نشده» است. گرچه گاه مترادف «وحشی» هم بکار می رود. ولی معنی اصلی آن همان «اهلی نشده» است. برای نمونه عبارت wild bird به معنی پرنده ی «اهلی نشده» است نه پرنده ای «وحشی و درنده». Man هم به معنی مرد است، پس «مرد اهلی نشده» مفهوم لغوی آن است. برای «wild man» مترادف های بسیاری پیشنهاد شد، که بهترین آن ها «مرد سرکش» بود اما چون در فرهنگ ما واژه ی «شیرمرد» جا افتاده تر و بنیادین تر است آن را بکار بردم. گرچه «شیرمرد» با واژه ی انگلیسی آن اصلا یکی نیست ولی در کتاب، تعاریف و خصوصیاتی راجع به wild man خواهید خواند که منطبق با مفهوم «شیرمرد» است

- «شیر» کاملا «رام شدنی» نیست. ۲- «بی دلیل» وحشی و در واقع زورگو و «متجاوز» نیست. ۳- شجاع است. ۴- وقار و زیبایی «مردانه»ای دارد. ۵- سلطان (پادشاه) است. ۶- نیرومند و جنگجو است. ۷- «غریزی است». ۸- حاکم بر قلمروش است. ۹- یالی پر مو و بلند دارد (ریش به عنوان نماد مردانگی نقش پر رنگی در این کتاب دارد). ۱۰- اکثرا آرام و «متین» است.

همه ی این ها ویژگی هایی است که مردم به شیر نسبت میدهند و اینکه چقدر همه ی اینها با واقعیت وجودی «شیر» منطبق است مهم نیست، مهم این است که همه ی اینها به نوعی تعاریف «wild man» هستند.


«شیر مرد» مخالف «مدنیت» نیست ولی «زیر یوغ مدنیت نیز نمی رود»


شیرمرد.jpg

نکته: مثال هایی که رابرت بلای در کتابش از آن ها استفاده کرده عموما مربوط به مرد آمریکاییست اما با کمی دقت و تطبیقِ زمانی، همین پروسه در بیشتر مناطق جهان و از جمله در ایران نیز قابل مشاهده است.

نظرات

    هیچ نظری ثبت نشده است
کاربر گرامی لطفا جهت درج دیدگاه وارد حساب کاربری خود بشوید